خسته نباشید دوستان. اگر بخاطر داشته باشید، آخرین ماجرای سکسی ام را که اینجا نوشتم با بارنی بود. اینک، دارم سکس دومی ام با بارنی را برایتان می نویسم. شاید سه و یا چهار روز بعد از شب فراموش ناشدنی با بارنی، گوشی همراه ام زنگ زد. بارنی بود. با همان ریتم مخصوص بخودش گفت: دلم برای کون تلمبه ات خیلی ها تنگ شده. آیا امکان دارد که باز هم باهم سکس داشته باشیم؟ من که از خدا همین را میخواستم گفتم: باشه، ولی اگر امکان داشته باشه بیا به منزل من. بارنی بدون اتلاف وقت گفت: همین الان. گفتم: نه، حالا نه، حالا که من بخانه نیستم، سر ساعت هشت شب من منتظرت هستم و با هم شام مان رو هم همینجا میخوریم. بارنی قبول کرد.
من برای شام، اسپاگاتی با سوس مایونایز تهیه کردم. دقیقا ساعت هفت و نیم شام، در زده شد و بارنی با لبخند آرام و با یک بسته شکلات داخل گردید. با دیدن بارنی، نمیدانم از فرط شهوت و یا هم از فرط اضطراب در پاهایم احساس سستی نمودم و سوراخ کونم به باز و بسته شدن آغاز کرد. بارنی را بسمت میز شام رهنمایی نمودم. من داشتم از شدت هیجان کنترل خودم را از دست میدادم. دلم میخواست همین حالا بارنی دست از غذا برداشته و مرا مانند یک وحشی بگاید و جرم بدهد. بارنی، از حرکات دستانم و یا شاید هم از لرزش نفسهایم همه چیز را پی برد. در حالی که با دستش اطراف باسنم را با آرامی مساژ میداد در گوشم گفت: آیا میخواهی تا کیرم را همین حالا در دستت بدهم؟ من با هیجان و تضرع گفتم: خواهش میکنم بارنی، من دارم از فرط شهوت دیوانه میشوم. متعاقب آن، بارنی زب جین آبی رنگش را باز کرد و من یکبار دیگر آن کیر زیبا و مکیدنی بارنی را دیدم. مانند دیوانه ها بروی کیرش پریده و آنرا بمکیدن شروع کردم. آه، که چه لذتی داشت. چون خیلی ها نرم و در حالت خوابیده قرار داشت، میشد تا همه کیرش را در دهان نموده و بمکم. کیرش اهسته اهسته داشت سفت میشد. در حالی که من کیر بارنی را میخوردم، یک مفکوره ای به ذهنم خطور کرد. رو به بارنی نموده گفتم: میخواهم کیرت را با غذا یکجا تجربه کنم. بارنی موافقت نشون داد. نخست، مقداری مایونایز را گرفته و بر کیر و خایه های بارنی مالیدم، و شروع نمودم به لیسیدن آن. باید گفت، لذیذ تر از هر بستنی ای بود که تا به حال خورده بودم.
بعد از چند لحظه مکیدن، مایکل بمن گفت: فکر میکنم آن سوراخ زیبایت نیز کمی به این سوس و اسپاگاتی ضرورت داشته باشد. من مقصد بارنی را فهمیدم. بدون وقفه، کون تلمبه ام را برایش آماده نمودم. بعد از لیس زدن سوراخم، در حالی که کیرش را با مایونایز مالیده بود به آهسته گی آنرا داخل سوراخم نمود. مایونایز دخول کیر بارنی را آسانتر ساخت و بلادرنگ کیرش را در عمیق ترین ابعاد کونم احساس کردم. هرچند لحظه ای یکبار، کیرش را از سوراخم بیرون می کشید و در دهانم میداد و من کیر آلوده به مایونایز و ترشحات کونم را با لذت می مکیدم و بعدا دوباره کیرش را با مایونایز می کشید و آنرا با شدت هر چه تمام تر داخل سوراخم می نمود. سکس ما داشت اهسته آهسته از حالت نرمال بیرون میشد. بارنی نه تنها با مایونایز بلکه با بقایای اسپاگاتی کیرش را آلوده میساخت و مرا میگایید. حتی، با دستانش از بشقابش اسپاگاتی را گرفته و داخل سوراخم می نمود. بعد از چند لحظه ای بارنی در حالی که بروی زمین خوابید بمن گفت: من اسپاگاتی میخام، بروی دهانم بنشین و برایم اسپاگاتی بریز. همین کار را کردم. لبهای سوراخ کونم را دقیقا بالای دهان بارنی قرار داده و با کمی فشار، تمامی اسپاگاتی و سوس مایونایزی را که بارنی داخل سوراخم نموده بود بالای دهانش ریختم. بارنی مانند وحشی ها عربده میکشید و هنوز هم داشت سوراخم را می مکید.
بارنی، که از شدت شهوت آوازش به لرزش افتیده بود بمن گفت: میخواهم ترا مانند توله سگ ماده بگایم. بلافاصله، گاییدن آغاز شد. بارنی با چنان شدت و سرعت میگایید که من فکر کردم میخواهد از طریق سوراخ کونم داخل بدنم گردد. بعد از چند لحظه، بارنی گفت: فرزاد، میخواهم آبم را بخوری. گفتم: باشه، میتونی در دهانم بریزی. گفت: نه، میخواهم با غذا بخوری. مقداری کیک را که برای دسر آماده کرده بودم از میز غذا خوری برداشتم و منتظر بارنی ماندم تا انزال کند. بارنی همچنان مرا مانند دیوانه ها میگایید. من در سوراخم سوزش و درد شدیدی را احساس میکردم. نمیدانم به علت سرعت و شدت گاییدن بارنی بود و یا هم به اثر استعمال سوس و غذای شام. بهرصورت، بارنی بعد از چند لحظه ای کوتاه، بروی مقداری کیک که در دست من بود انزال کرد. انزال بارنی، کیک ساده را بصورت یک کیک عروسی در آورد. انگار کیک را با کرم ونیلا آراسته باشند. اینک داشتم کیک آلوده با انزال بارنی را میخوردم. منی اش بوی زننده ای ماهی ها را میداد و خیلی ها گرم و چسپ آلود بود. اگرچه منی اش لذت مخلوطی از نمک و شکر را میداد ولی من خوردمش.
بعد از سکس، هر دو حمام گرم گرفتیم و برای تمیز نمودن اطاق غذا خوری به آنجا شتافتیم. بعد از نیم ساعتی، گویی هیچ اتفاقی نیافتیده است. همه چیز به حالت اصلی اش برگشت. من بارنی را برای نوشیدن قهوه دعوت نمودم. هنگام نوشیدن قهوه، از بارنی پرسیدم: راستی، نگفتی که از شام من خوشت آمد؟ بارنی، با لبخند گفت: قسم میخورم که لذیذ ترین شام در زندگی ام بود. من لذت اسپاگاتی از سوراخ کونت را تا بحال در هیچ رستوانی از جهان نیافته ام. من در حالیکه آوازم از هیجان می لرزید گفتم: باید قبول کنی که دسر من لذیذ تر از شام تو بود و هر دو به آواز بلند خندیدیم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر